پرنده ای برای پریدن مجال می خواهد
شکسته اوج نگاهش ، دو بال می خواهد
زمین برای تکثر گشوده آغوشش
غزل سرودن باران خیال می خواهد
نداده اند جوابی به حیرت نرگس
مهار بار هوس ها ، جدال می خواهد
ز آیه آیه ی چشمم جدا نگردی دوست
که سوره سوره ی قلبم وصال می خواهد
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:1  توسط عاطفه
|
نذار ازت بدم بیاد نذار ازت متنفر بشم
مهدی تو رو خدا دست بردار
تونباید نباید نباید ..........
می دونم که حرفامو نمی شنوی
آه .................
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 14:48  توسط عاطفه
|
سلام عزيزترينم
روز ها ماه ها و سال هاست
كه از با تو بودنم مي گذرد
و من هر روز عاشق تر از روز قبل مي شوم
احساست را نمي دانم نمي شناسم
و يا شايد نمي خواهي كه بدانم و بشناسم
خسته ام و دل گرفته و تو نمي خواهي بداني
نمي خواهي نمي خواهي .....
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:33  توسط عاطفه
|
دلم گرفته خیلی هم گرفته
دوباره بد اخلاق شدی
دوباره میخوای منو تنها بزاری
آخه چرا؟
چرا؟
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:0  توسط عاطفه
|